تبليغاتX
ماه تلخ

چگونه گودی چشم هام این همه اشک سریز می کند

که رود فرات به قامتش اعتراف می کند

 

شکسته اند شیشه های گناه من

ببین چگونه از فشارشان، استخوان هام باد می کند

 

نمی شنوی صدای نا له های قلبم است

که روز آخرم اعلام می کند

 

نمی پرسی که وقت رفتن است و من

چگونه دلم به تو اعتماد می کند

 

ترانه ای به من بده که خالی ام

اضافه مانده ام و خدایم اخطار می کند

نوشته شده توسط تهمینه بهرامعلیان در ساعت 19:46 | لینک  | 

جای دست هات خالی و

شانه هام منتظرند

 

چشم هام را می فشارم

تیزی ناخن روی پوست نازک صورتم می خراشد

 

بیدارم هنوز

نفس های تو را نفس می کشم

 

انگار تا ته آسمان راهی نمانده

با نفس های تو

نفس های من

نفس های تو

 ***

ابرها پایین آمده اند

به استقبال نفس هایمان

 

ارتفاع که می گیریم

صدای طپش قلبم را می شنوم

 

اینجا آسمان صاف است

اینجا ابرها نرم و آبی اند

 

و من بیدارم هنوز

نفس های تو را نفس می کشم

 

نفس های تو را نفس می کشم هنوز

تا ته آسمان راهی نمانده انگار

 

 

نوشته شده توسط تهمینه بهرامعلیان در ساعت 16:48 | لینک  | 

سکون سنگین هوا

سکوت کن بر من

 

عاشقانه هایم را

ببخش بر من

 

من اینجا روی ابرها خانه کرده ام

من از بی نهایت کذشته می آیم

سکوت کن بر من

 

در این ارتفاع کوتاه

پله های عشق را بلندتر گذاشته ام

سکوت کن بر من

نوشته شده توسط تهمینه بهرامعلیان در ساعت 19:47 | لینک  | 

 

 

این آوازها پیر شده اند

به شتابم نمی خوانند

 

این آوازها گم شده اند

به گونه هایم نمی کوبند

 

این آوازها تفریق شده اند

بر رهگذران نمی تابند

 

این آوازها وهم شده اند

بر تباهی ام نمی خوانند

 

این آوازها، مویه هایی شده اند

از گناه من گریزانند 

 

 

نوشته شده توسط تهمینه بهرامعلیان در ساعت 13:55 | لینک  |