تبليغاتX
ماه تلخ

 

 برای رفقای صاحب قلم که قلم هایشان را زمین گذاشتند در واپسین ساعات ۲۹ آذر

ساعت ۵ عصر...

ساعت ۵ عصر آخرین نفس ها...

ساعت ۵ عصر آخرین نفس های پاییز

 

 آخرین نفس های ...

کودکی هامان 

شادی هامان

دل هامان

 

پیچ خورد

آخرین مرکب سیاه

لابلای آخرین تن کاغذی

 

سقوط کرد

هواپیمای کاغذی

که سوارش بودیم

 

سقوط کرد

بهانه کوچک...

سقوط کرد

بهانه کوچک خوشبختی مان

 

نوشته شده توسط تهمینه بهرامعلیان در ساعت 23:23 | لینک  | 

مثل لحظه ای که دفن می شود

 

مثل کسی که می میرد

 

مثل پنجره ای که دیوار می شود

 

مثل تلخ که زهر می شود

 

مثل درد که عریان می شود

 

مثل بازی که می بازی

 

مثل تو که بزرگ می شوی

 

 

نوشته شده توسط تهمینه بهرامعلیان در ساعت 18:20 | لینک  | 

عشق سیلی می زند به گونه هات گاهی

عشق خاطره می شود گاهی

 

بگذار برهنه شود

بگذار برقصد خاطره اش روی تنت

 

عشق نوازش می کند گاهی

عشق می سوزاندت گاهی

 

بگذار اوج گیرد

بگذار برقصد شعله هاش روی تنت

نوشته شده توسط تهمینه بهرامعلیان در ساعت 12:58 | لینک  | 

۱۸ آبان ....۱۸ آبان

نمی دانم روز خوبی بود یا...

لذت یک تجربه تازه و رنج وداع با چشم های آشنا

همه در یک لحظه جمع شده بود تا خداحافظ گوید زنی با کفش های قرمز را

تا دخترکی با زیباترین حسش بنویسد برایم :

...

برای رفتن یک زن با کفش های قرمز

چقدر گریه لازم است تا برگردد

تا برگردد و توی چشم هاش آلاله نباشد

زنی که مثل مهاجرهای بی هوا

از گوشه این کادر بیرون زد

و هواپیمای کوکی اش را به مقصدی نامعلوم

                                                  کوک!

در امتداد انگشت هاش

جایی را در آسمان ابری نامحدود

نشانه رفته بود

از صدایش، درد ممتد زنانگی اش را احساس می کنم

و دختری که در شکم دارد

که داد می زند:

مامان بریم بیرون

هوا سرده اینجا، انگشتهام یخ می زنه!

***

زن با چمدانی یک نفره

از گوشه کادر بیرون زد

و صدایش را هم با خودش برد

و رفت تا در نقطه ای تمام و کمال

گریه هایش را بر زمین بگذارد

 

سپیده خوبم این همه لطف را به هیچ زبانی نمی توان پاسخ داد... شاید بشود گفت:

 

هنوز زمین نگذاشته بود گریه هاش را

که سرش را برگرداند هواپیمای کوکی و

دور شد از سر انگشت آبی آسمان

 

هدیه داد چمدانش را و

نگاه کرد به پشت سر

 

زنی که خارج شد از کادر و

جا گذاشت کفش های قرمزش را

نوشته شده توسط تهمینه بهرامعلیان در ساعت 17:42 | لینک  |