چرا من عاشق اون پرنده مهاجرم
همون که پاش رو زمین نبود
خونه ای نداشت تا گرمش کنم
آسمون می خوردش
چشمم پی اش گم می شه تو آسمون
باد که می یاد
انگار بوی پرنده منو داره
کاش سوار بالش نمی شدم
دو تا نقطه بودیم ته آسمون
انگار وقت نداشت
انگار منتظر بود
انگار عجله داشت
انگار نگران بود
گفت سبک شدم
پر زد و رفت
لونه نداشت تا گرمش کنم
گفت قرارمون رو یه تیکه ابر ته آسمون
یه تیکه ابر
یه تیکه ابر
چشمم سفید می شه
ابره پیدا نمی شه
یادش رفت پرواز یادم بده
انگار وقت نداشت
انگار منتظر بود
انگار عجله داشت
انگار نگران بود
چرا من عاشق اون پرنده مهاجرم
دلتنگ...
دلتنگ بی قراری دخترکش
که خواب ربوده بودش انگار
بی تاب...
بی تاب عطر محبوبه شب
که ماه با خودش برده بود انگار
منتظر...
منتظر نوازش ماه
که روی خیال نقره ای نشسته بود انگار
نفس کشید زمستان
تور سفید بافته شد...
سپید شد خیابان
تور سفید بافته شد...
آخر شد نمایش
تور سفید بافته شد...
به قامتش بود
تور سفید که بافته شد...
سپید رفت...
تنها رفت...
تنها ماند...
با تور سفیدی که به قامتش بود
