بوی نم خاک پره های بینی ام را می سوزاند و دلم...
گذر از همبستری خاک
از کمین میهمانان
از واژه های خاکی سرزمینم
روی این خاک گام هایم می لرزد و دلم...
گذر از خاک
تا سنگفرش کوچه کناری
دلم...
پاهایم روی سنگفرش
بوی واژه های خاک گرفته نمی گیرد
نمی لرزد
عاشق نمی شود
عاشق نمی کند
می تواند آرام و آهسته
گام بزند
تا ابد
آسمون بغضت رو بشکن
اون دیگه بر نمی گرده
نفس های گرمش امشب
هم نفس با خاک سرده...
برای رسول ملاقلی پور که وداع گفت پرده نقره ای را

نجات یافته بود در هیات مجنون
در تاریکی خسوف
نشانه گرفت رویش قارچ های سمی را
از سفری بلند بازگشته بود
از سفری به چزابه و
پناهنده بود به زمین
زمین گرم گویی
بوی آفتابگردان های مزرعه پدری می داد
بوی نسلی که سوخته بودند
میان آتش و دود
نسلی که جا نمی گرفت
درچهارچوب قاب دوربین
نسلی که برای گفتن میم مثل مادر
راهی دراز داشت
از آی آسمان قاب کرد
تا میم مادر
فرصت نداشت انگار
تا پایان این لغت نامه
هوای هیوا داشت در زمین نینوا
هوای پرواز در شب
تا افق
افق بی نهایت
صدای همهمه که می پیچد
پرنده دوره گرد که می خواند
فکر کنم درست همان موقع است
همان موقع که صدای ترانه می شنوی
که نسیم پایین تر پرواز می کند
که فقط صدای ترانه می شنوی
ترانه ای که می خواند
برای دلتنگی هات
خاطره هات
چقدر خاطره داری با این خیابان ها
با این ترانه ها
فکر کنم درست همان موقع است
همان موقع که گم می شوی
میان آوازهای زمینی که قدم هات می بوسدش
