86/02/26
انگار دیر شده است
چشم هایم هر روز غریبه ترند
خطوط دست هایم استواری می کنند و
از آن داغی شکننده خبری نیست
انگار دیر شده است
در آیینه نگاه نمی کنم
سرنوشت را کف دست هام پنهان می کنم
نوشته شده توسط تهمینه بهرامعلیان در ساعت 15:14 | لینک
|