86/07/16
و من 18 ساله ام و
قلبم را تاب می دهم
روی طنابی که آن سرش دست توست
باد! هی باد!
کمی فرصت بده خواب هایم را
تو که هوو می کشی و
با خود می بری همه رشته های خوابم را !
آخر فرصتی بده
هنوز زود است که 30 ساله شوم
هنوز کفش های قرمزم را نپوشیده ام و
دامن حریرم را نچرخانده ام
آخرین نامه عاشقانه ام ...
هنوز چند خط به پایان دارد
باد! هی باد!
کمی فرصت بده خواب هایم را
22 جولای2007. کلن
نوشته شده توسط تهمینه بهرامعلیان در ساعت 16:20 | لینک
|
86/07/16
هزار بار به سیاهی نشست
من نیز
تا سپیده دوره کرد
من نیز
تنش زخمی پولک
من نیز
رازدار رازهای نهان
من نیز
گذاشت و گذشت
من نیز
نوشته شده توسط تهمینه بهرامعلیان در ساعت 16:18 | لینک
|