86/01/15
تن شالیزار خسته است از بارش مدام
ساقه ها به هم می پیچند و نوک لخت شان را به تن آسمان می کشند
آفتاب از شیار شیروانی خانه ها قل می خورد و روی زمین می افتد
چادر شب هاشان را به کمر بسته اند و نشاء می زنند زمین خفته را
لباس های خیس آویخته به طناب چکه می کنند
گاو های چاق کسل سرشان لای چمن ها گم شده و برای هر نسیمی دمی می تکانند
بالا و پایین می رود
چپ و راست می شود
به هم می پیچد
ساقه های خشکیده که بغل می کند سرخی انار و زردی لیمو را
سبد حصیری تاب می خورد و انار سرخ بی تاب می پرد بیرون
دخترکان سرخوش قلب انار را به سادگیشان تقسیم می کنند.
نوشته شده توسط تهمینه بهرامعلیان در ساعت 16:16 | لینک
|
